امشب شب یتیمی بچه های علی (ع)
با عزاداریمون کمک کنیم حضرت زینب رو
امشب شب بی بابا شدنه
یتیمی درد بی درمان یتیمی یتیمی خاری دوران یتیمی
ایشالله با ناله هامون با عزاداریامون تسلا بخش قلب نازنین آقا امام زمان باشیم
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 14:26 موضوع | لینک ثابت
شب ولادت اميرالمومنين(ع) به همه به خوصوص باباهاي دنيا تبريك ميگم
هميشه شب ولادت دلم گرفته.هميشه تو جشن اميرالمومنين به جاي خنده،اشك روي صورتمه.هميشه وقتي دلم ميگيره ميرم گوش ميدم اون شعر قشنگه باباي من قشنگترين باباي دنياست...
باباي عزيزم كاش اهواز بودم تا مثل هميشه با يه دسته گل ميومدم سر مزارت اين روز رو بت تبريك ميگفتم.ببخش منو
بازم ميلاد اميرالمومنين رو به همه شيعيان عالم به خصوص رهبر عزيزم تبريك ميگم.ايشالله امشب هممون از آقا عيدي بگيريم.
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 17:58 موضوع سردار شهید موسی اسکندری | لینک ثابت
كربلا ي 4 از آغاز تا پايان
طي چند روزي كه به زمان عمليات باقي مانده بود بمباران و آتش توپخانه عراق روز به روز افزايش مييافت. صبح روز سوم نيز اطراف پل فجر، نهر عرايض، سواحل كارون، اوايل جاده خرمشهر، حوالي ايستگاه هفت و برخي نقاط ديگر، بمباران شد و آتش توپخانه دشمن نيز فزوني يافت. پس از تاريك شدن هوا در روز سوم، (زمان آغاز عمليات) عراقيها به ريختن فلر به وسيله هواپيما و شليك منور دست زدند.
از ساعت 19 تا 21 بيش از پنج مورد گزارش در مورد اقدامات دشمن به قرارگاه مركزي رسيد. با آنكه اوضاع نگران كننده مينمود، اما تحليل كلي فرماندهي آن بود كه شرايط عادي است. از ساعت 21 غواصها به درون رودخانه رها شدند، اما پس از حدود نيم ساعت، در ساعت 21:35 برادر عزيز جعفري اطلاع داد، دشمن با تيربار نيروها را زير آتش گرفته است. اين تحرك دشمن نيز مانند شبهاي گذشته عادي فرض شد، لذا دستور داده شد همه در ساعت 22:30 پاي كار باشند. اما ساعت 21:38 دقيقه لشكر 14 امام حسين (ع) خبر داد كه دشمن روي خط، منور زيادي انداخته و داخل رودخانه نيز با تيربار به نيروها حمله كرده است. تمام اين اقدامات دشمن داخل تنگه متمركز شده بود. همان جايي كه ميبايستي تاكتيك ويژه عمليات انجام ميگرفت.
در ساعت 22، فرمانده قرارگاه قدس اعلام كرد كه لشكر 31 عاشورا متوقف شده است و امكان استفاده از لشكر 41 ثارالله (ع) نيز وجود ندارد، و تيربار دشمن در خط و روي آب نيروها را هدف قرار داده است در محور قرارگاه قدس لشكرهاي 14 امام حسين (ع)،21 امام رضا (ع) و 31 عاشورا در ساعات نخست حمله و قبل از درگيري، تلفات زيادي متحمل شدند. با اين همه، فرمانده قرارگاه ابراز ميداشت، شرايط حاد نيست. عدم تحرك خاص دشمن در محورهاي قرارگاههاي نوح، كربلا و نجف و نيز عادي بودن شرايط در آن محورها، موجب تقويت اين برداشت فرماندهي شده بود، اما شرايط در محور قرارگاه قدس به كلي با شرايط محورهاي ديگر متفاوت بود.
به هر صورت، حدود ساعت 22:08 با خبرهاي گوناگوني كه رسيد، فرماندهي پي برد كه دشمن تك را كشف كرده است. اما اوضاع به سختي قابل اداره و بازگشت به شرايط قبل از حمله بود. و از سوي ديگر، هنوز تا اندازهاي اميدواري وجود داشت. از اين رو، در ساعت 22:30 سوم ديماه 1365 رمز عمليات قرائت شد و يگانها در تمام محورها عمليات را آغاز كردند. و اين در شرايطي بود كه اين بار، دشمن عمليات را آغاز كرده بود.
با آغاز حمله سراسري در منطقه عملياتي، در محور قرارگاههاي نجف، قدس، نوح و كربلا نيروها دست به پيشروي زدند و هدفهايي نيز تصرف شد. اين وضعيت موجب آرامش در قرارگاه شد، اما در ساعت 24:10 دقيقه لشكر 14 امام حسين (ع) خبر داد، اين يگان نتوانسته است در جزيره بلجانيه قايقهاي حامل نيرو را پياده كند و دشمن از سمت جزاير بوارين و ماهي مانع عبور اين قايقها شده و تعدادي از آنها نيز منهدم شدهاند. قرارگاه قدس نيز اطلاع داد، نوك جزيره ماهي پاكسازي نشده است و دشمن روي تنگه به شدت تيراندازي ميكند.
در جزيره امالرصاص، لشكرهاي 8 نجف، 14 امام حسين (ع)، 25 كربلا و 41 ثارالله وارد عمل شده و ضمن شكستن خطهاي اول دشمن، پيشروي در عمق را آغاز كردند.
لشكر 25 كه وارد جزيره امالرصاص شده بود، نتوانست تا صبح سرپل به دست آمده را توسعه دهد.
در محور قرارگاه نجف، لشكر 19 فجر توانست وارد پنج ضلعي شود و در محور ديگر نيز، لشكر 57 حضرت ابوالفضل پيشروي كرد. وضعيت در منطقه شلمچه از شرايط بهتري نسبت به ساير محورها برخوردار بود.
در منطقه جزيره مينو، قرارگاه نوح ـ تيپ 33 المهدي ـ توانست خط را بشكند اما با نيروهاي دشمن مواجه شد كه با سختي توانست پس از پاكسازي، با تيپ 32 انصارالحسين در خط اول الحاق كند. اما وجود آتش در جناح راست، اين محور را تهديد ميكرد. در اين حال، لشكر 7 وليعصر (عج) نيز توانست وارد جزيره سهيل شود.
بر پايه خبرهاي رسيده از اطلاعات قرارگاه خاتم (سپاه) دشمن دو اقدام اساسي را در دستور كار خود قرار داد: اول اجراي آتش روي دهانه كارون و تنگه، دوم جلوگيري از پيشروي لشكر 19 فجر و تيپ 57 ابوالفضل در داخل پنجضلعي در محور شلمچه.
علاوه بر اين، در ساعت يك بامداد، راديو عراق خبر حمله ايران را همراه با نقطه و محورهاي آن اعلام كرد، موضوعي كه درگذشته سابقه نداشت. به ويژه در اين خبر اعلام شد كه اين حمله بين سپاههاي هفتم و سوم انجام گرفته است و لشكرهاي 11 و 15 درگير هستند. اين خبر، احتمال هوشياري و آگاهي دشمن را از حمله، در ذهن فرماندهي بيشتر تقويت كرد.
پس از آن كه عبور از تنگه (محور اصلي عمليات) ناممكن شد، عبور از جزاير امالرصاص و امالبابي، محور تلاش جبهه خودي قرار گرفت. اما در ساعت 2:10 بامداد قرارگاه كربلا اطلاع داد كه دهانه كارون از ناحيه پشت امالرصاص، زير آتش دشمن قرار دارد و همه قايقهاي حامل نيروهاي تيپ انصارالحسين آسيب ديدهاند. فرمانده قرارگاه نوح نيز وضع تيپ 33 المهدي را نامناسب گزارش كرد.
علاوه بر اين، در ساعت 2:20 بامداد فرمانده لشكر 8 نجف شرايط يگان خود را در جزيره امالرصاص سخت توصيف نمود. و اين در حالي بود كه انهدام وسيع قايقها به دست دشمن، امكان انتقال نيرو را به جلو با مشكل مواجه كرده بود. ضمن آن كه تردد نيروها به دليل آتش دشمن به سختي امكانپذير بود.
در ساعت 3:17 بامداد لشكر 7 وليعصر (عج) اعلام كرد، قايقي در اختيار ندارد و بخشي از جزيره سهيل را نيز پاكسازي نكرده است. در شلمچه نيز، لشكر 19 فجر و تيپ 57 ابوالفضل توان حفظ پنج ضلعي را نداشتند و در محور بوارين نيز مشكل به وجود آمده بود. از اين رو، در ساعت 6:10 صبح به قرارگاه نجف اجازه داده شد، عقبنشيني كند.
اوضاع در قرارگاههاي ديگر نيز مساعد نبود؛ داخل جزيره ام الرصاص الحاق صورت نگرفته بود، لشكر 25 كربلا نتوانست سرپل خود را در جزيره امالبابي توسعه دهد، لشكر 8 موفق به پاكسازي هدفهاي خود در جزيره امالرصاص نشد و تيپ انصارالحسين نيز نتيجه روشني به دست نياورد. يگانهاي ديگر نيز شرايط مشابهي داشتند. از اين رو، فرماندهي با تشكيل جلسهاي دستور داد جزيره امالرصاص حفظ شود و در محورهاي ديگر يگانها عقبنشيني كنند. اما در پي اظهار خوشبيني چند تن از فرماندهان و دريافت برخي خبرها، بار ديگر براي ادامه عمليات اميدواري ايجاد شد و برخي تلاشها نيز صورت گرفت، اما از حدود ساعت 11 صبح عراق عليه مواضع رزمندگان دست به پاتك زد و سرانجام، در ساعت 23:45 دقيقه شب (چهارم) توقف عمليات اعلام شد
.....
ادامه دارد. خود من سوالات زیادی دارم که جوابی واسش پیدا نمیکم.جرا اوضاع عادی فرض شده بود؟از بچگیم شنیدم که میگفتن قبل از شروع،عمليات لو رفته بود! ابتداي مطلب رو هم اگه بخونيد خودتون متوجه ميشيد.
هنوز مادراني هستن كه چشم انتظار پيدا شدن جنازه هاي بچه هاشون باشن.
اللهم عجل لوليك الفرج
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 17:59 موضوع سردار شهید موسی اسکندری | لینک ثابت
خبرگزاري فارس: حاميان ميرحسين موسوي كه اراذل و اوباش و برخي گروهكها با آنها همراه شده بودند، عصر شنبه مسجد لولاگر در خيابان آذربايجان را به آتش كشيدند
نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت
سلام
تو پستای قبلیم قبل از شروع این همه اغتشاش و درگیری ها گفته بودم که اتفاقاتی در حال وقوعه که تازه داره شروع میشه.
۱۰ روز بود آسایشو امنیتو از مردم گرفته بودند و بجای اون ناامنی و درگیری و خون و خونریزی به مردم هدیه داده بودن.
دیروز رهبر عزیزم که دلش خون بود از دست همه اومدو اتمام حجت کرد.حالا ببینم دیگه با چه رویی اجتماعات خیابونی و اغتشاش برپا میکنن.
به خدا تا آخرین قطره خونم از مواضع رهبرم دفاع میکنم جونم رو واسه ی رهبرم میدم.
یاد حوادث کوی دانشگاه افتادم که عکس رهبرم رو هم آتش زدندو آقامون گفت:اى سيّد و مولاى ما! پيش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ايستادهايم. بزرگترين آرزو و افتخار بنده اين است كه در اين راهِ پُرافتخار و پُرفيض و پُربهجت، جان خودم را تقديم كنم
و دیروز هم: اي سيد و مولاي ما، ما آنچه را لازم بود انجام داديم و آنچه را بايد گفت، گفتيم و خواهيم گفت. ما جان ناقابل و اندك آبروي خود را در كف دست گرفته ايم و آن را در راه انقلاب و اسلام فدا خواهيم كرد، ما اين راه را با قدرت ادامه خواهيم داد و شما كه صاحب حقيقي اين انقلاب و كشور هستيد براي ما دعا كنيد.
رهبر عزیزم خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست
نوشته شده توسط مهدی در شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت عزيز ايران!
مردان و زنان آگاه و شجاع و زمانشناس!
سلام خدا بر شما كه شايستگي خود را براي دريافت سلام و رحمت الهي به اثبات رسانديد. جمعهي حماسي شما، حادثهاي خيرهكننده و بيهمتا بود كه در آن، رشد سياسي و چهرهي مصمم انقلابي و توان و ظرفيت مدني ملت ايران، در نمائي زيبا و پرشكوه در برابر چشم جهانيان به نمايش درآمد.
اقتدار و عزتي كه شما با آرامش و متانت و كمالِ خود در تاريخ كشور به ثبت رسانديد، و ارادهي خللناپذيري كه در ميان آتشبار جنگرواني دشمنان، با حضور در اين عرصهي تعيينكننده نشان داديد، از چنان اهميتي برخوردار است كه با هيچ بيان معمولي و متعارفي نمي توان آن را توصيف كرد. تنها مي توان گفت كه ملت ايران توانسته است همچنان موجبات رحمت الهي را در خود حفظ كند و دست قدرت خداوند را در حمايت از پيشرفت و تعالي اين كشور، بالاي سر خود نگاه دارد.
انتخابات 22خرداد، با هنرنمائي ملت ايران، نصاب تازهئي در سلسلهي طولاني انتخابهاي ملّي پديد آورد. مشاركت بيشاز هشتاد درصدي مردم در پاي صندوقها و رأي بيستوچهار ميليوني به رئيس جمهور منتخب، يك جشن واقعي است كه به حول و قوهي الهي، خواهد توانست پيشرفت و اعتلاي كشور و امنيت ملي و شور و نشاط پايدار را تضمين كند. ديروز شما توانستيد ثابت كنيد كه ايران به بركت شعارها و ارزشهاي انقلاب اسلامي، در برابر تهاجم سياسي و رواني از چنان مصونيت و صلابتي برخوردار است كه با گذشت سيسال از آغاز مردمسالاري ديني در اين كشور، از هميشه تازه نفستر و سرزِندهتر در صحنه حاضر گشته و دوستان و دشمنان را به ادامهي راه روشن خود مطمئن ميسازد.
ما همه سرباز توییم خامنه ای
خوشحالم از خوشحالی رهبرم.دست مردم و دکتر درد نکنه که دله رهبرم رو شاد کردن.
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت
سلام
وقایعو اتفاقات جدیدی در حال وقوعه که تازه داره شروع میشه.افشاگری های آقای احمدی نژاد واسه ی خیلی ها سخت بوده.جوری که به هر طریقی متوسل شدن تا کاری بکنن که احمدی نژاد رو تخریب کنن.احمدی نژاد مگه چیگفت که اینقدر ناراحت شدند؟ مگی چه حرفی به آقای رفسنجانی گفت که باعث شد ایشان به مقام معظم رهبری نامه سرگشاده بنویسن؟مگه چیگفت که احمدی نژاد با بنی صدر مقایسه بشه و هاشمی با شهید بهشتی! چی میشه که صحبت از اموال ایشون و فرزندانشون ضربه زدن به انقلاب خونده میشه و صحبت های رییس جمهور رو خیانت به این انقلاب ونظام میدونن.
خدا رحم کنه.این مافیای قدرت و ثروت برای مخالفت با دولت همه کار میکنن.فعلا که افتادن به جون همدیگه.خبرهایی به گوش میرسه که در چند روز آینده اتفاق میفته ولی اینو میدونم که با همه سرمایشون به جون این ملت و دولت میفتن.
آقای هاشمی میگه که من از کسی حمایت نکردم و رهبر انقلاب باید از ایشون دفاع کنن.آقای کروبی میگه: اميدوارم به دوستان خود تذكر بدهيد كه از ادامه اين حركت تخريبي – كه جز به سود حريف نيست – خودداري كنند و بدانيد كه بهرغم برخي داعيهها اكنون همه اين رفتارها منتسب به حضرتعالي است و گرچه سهم برخي نهادهاي عمومي – مانند دانشگاه آزاد اسلامي – را نميتوان در ترويج نامزد مورد نظر شما را ناديده گرفت اما حق شهروندي شما در دفاع از نامزد خاص ملازمتي با خروج از دايره عدل و انصاف ندارد. یعنی انقدر قدرت و ثروت ارزش داره که واسش به همه کاری دست میزنید ؟
خدا رو شکر که رهبر انقلاب بالای سر این مردم و نظام هست وگرنه تا حالا واسه ی برگردوندن قدرتشون کودتایی به پا کرده بودن.از دیروز هم شایعه کردن که آقا جواب نامه هاشمی رو داده.که صبح باز هم مقام رهبری با سکوتشون و دروغ خواندن شایعات جواب همشون رو دادن.
انشالله همیشه احمدی نژادی باشه تا تنونن جام زهر رو این بار به آقامون بنوشانن.امروز برای تعجیل در فرج امام زمان دعا کنید.برای تحقق دولت اسلامی هم دعا کنید.انشالله رئیس جمهورمون دوباره رای میاره تا دوباره با دعای فرجش تو دنیا ظهور آقا رو نزدیکتر کنه.
وچه زیبا میگه دکتر شریعتی:خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
یا علی مدد

نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 ساعت 10:8 موضوع | لینک ثابت
|
بهترين كيست؟ بيانات در جمع مردم استان كردستان در ميدان آزادى سنندج ۱۳۸۸/۰۲/۲۲ |
|
استكبارستيزى ديدار رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت 02/06/1387 |
|
دولت اصولگرا اين دولت به عنوان يك دولت «اصولگرا» شناخته شده و رفتار و تلاشى هم كه تا امروز نشان داده و آنچه در عمل و قولش منعكس شده، همين اصولگرايى را نشان ميدهد؛ كه انشاءاللَّه خودِ همين براى كشور و شما بركاتى خواهد داشت. شاخصههاى اصولگرايى، شاخصههاى مهمى است؛ اين شاخصهها بايد مورد توجه قرار بگيرد، كه من به بعضى از اينها اشاره ميكنم. در اظهارات شما هم هست، آن را ميگوييد و تكرار ميكنيد و در برنامههايتان ميگنجانيد. تحقق مجموعهى اين شاخصهها به معناى حقيقى كلمه، آن وقت دولت را به عنوان يك دولت اصولگرا معرفى خواهد كرد. |
|
عدالتخواهى و عدالتگسترى ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت 06/06/1385 |
نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه پنجم خرداد 1388 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت
حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در اجتماع عظيم مردم کردستان در ميدان آزادي سنندج و خيابانهاي اطراف، ضمن قدرداني از استقبال باشکوه و پرشور مردم صميمي و با محبت کردستان از استقامت، هوشياري و مجاهدت مردم مومن، و با فرهنگ اين استان تجليل کردند و با تأکيد بر حفظ عزت ملي، به تبيين شاخصهاي انتخاب بهترين و صالح ترين رئيس جمهور از ميان نامزدهاي صالح پرداختند.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به ناآگاهي برخي عوامل مزدور دشمن افزودند: بسياري از عناصر و عوامل وهابي و سلفي که در عراق و افغانستان و پاکستان اقدامات تروريستي مي کنند متوجه مزدوري خود نيستند همچنانکه فرد شيعه اي که به مقدسات اهل سنت توهين مي کند حتي اگر متوجه نباشد مزدور دشمن است.در نگاه جماعت سلفي و وهابي، شيعيان و «اهل سنتِ محب اهل بيت و اهل سنت پيرو عرفان قادري»، در هر جاي دنيا باشند کافرند اما حقيقت اين است که پيروان اين فکر شوم مأمور ايجاد اختلاف ميان برادران مسلمان هستند همچنانکه شيعه اي که از روي ناداني و يا غرض به مقدسات اهل سنت توهين مي کند مأمور ايجاد اختلاف است و بهرحال رفتار هر دو گروه حرام شرعي و خلاف قانوني است.
ايشان ملت را به قدرشناسي همراهي «دولت با مردم» و دولت را به قدرشناسي «ايمان و حضور پرشور و شوق مردم» توصيه کردند و افزودند: بايد ابتکار و روحيه کارآفريني مردم بويژه جوانان را قدر شناخت. فعاليتهاي ضد انقلاب در سالهاي اول تشکيل جمهوري اسلامي باعث از دست رفتن فرصت کار عمراني و سرمايه گذاري بيشتر در استان کردستان دانستند و افزودند: دولتها کارهاي فراواني در اين استان انجام داده اند بگونه اي که امروز بر خلاف دوران طاغوت، دولتها به استانها و شهرهاي مختلف کشور مي روند و مردم دور افتاده ترين مناطق نيز، شاهد حضور رئيس جمهور، وزرا و ديگر مسئولان هستند.

حضرت آيت الله خامنه اي اولين و مهمترين مسئله در انتخابات رياست جمهوري را حضور گسترده مردم دانستند و افزودند: دومين مسئله در انتخابات آتي اين است که مردم از ميان نامزدهايي که صلاحيت آنها پس از عبور از ذره بين شوراي نگهبان، اعلام خواهد شد، صالح ترين نامزد را برگزينند.
ايشان در همين زمينه افزودند: همه نامزدهايي که شوراي نگهبان اعلام مي کند صالحند اما نبايد در مسئله مهمي همچون انتخاب رئيس جمهور به حداقل ها کفايت کرد بلکه بايد با تکيه بر شاخص ها، از ميان نامزدهاي صالح، بهترين و صالح ترين نامزد را انتخاب کرد.
ايشان با يادآوري اينکه بنده نسبت به اشخاص هيچگونه نظري ابراز نمي کنم به تبيين شاخص هاي مهم انتخاب صالح ترين رئيس جمهور پرداختند و خطاب به ملت افزودند: کسي را برگزينيد که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد کند، با مردم يگانه و صميمي باشد، ساده زيست باشد و خود و خانواده و نزديکانش از فساد و اشرافي گري و اسراف دور باشند چرا که گرايش مسئولان به اشراف و تجمل آفت بزرگي است.
حضرت آيت الله خامنه اي همچنين نامزدهاي محترمي را که مشغول تبليغات و بيان ديدگاههاي خود هستند به انصاف، پرهيز از تخريب و توجه کامل به حق و صدق فراخواندند و افزودند: نامزدها گاه مسائلي خلاف واقع درباره اوضاع کشور و مسائل اقتصادي مطرح مي کنند که مردم را نگران مي کند و انسان نمي تواند باور کند که دادن اين همه نسبت خلاف، از روي صدق و صفا مطرح شده باشدايشان به نامزدهاي انتخاباتي خاطرنشان کردند: کسي به گوينده اينگونه حرفهاي تخريبي که انشاءالله از روي اشتباه بيان مي شود، دلبسته و علاقه مند نخواهد شد. بنابراين نامزدهاي محترم دقت کنند که با حرفهايي که بسياري از آنها واقعيت هم ندارد افکار عمومي را تخريب نکنند
نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت

خدایا مادرم را کجا میبرند...
نوشته شده توسط مهدی در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت
آن قبر که در مدینه شد گم پیدا شده در مدینه قم

وفات خانم حضرت معصومه (س) را تسلیت عرض میکنم.
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
سلام
چند وقتی با وبلاگ قهر کرده بودم.ولی عید که جنوب رفته بودیم دلم گرفت از مظلومیت شهدای خوزستان
شهر ما پر شده بود از اسم تهران و اصفهان...
هر منطقه ای که پا میزاری تصاویر شهدای شهرهای بالا رو میبینی ولی از شهدای خوزستان خبری نیست.
انگار نه انگار چندین سرلشکر و سردار در خوزستان بودند...
انگار نه انگار دزفول هر روز موشک باران میشد...
دلم خیلی پره از بی معرفتی مسئولین خوزستان.حرف واسه گفتن زیاده ولی ممکنه بد برداشت کنید.
ساله تحویل پیشه بابا بودیم.جای شما خالی.
نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه نهم فروردین 1388 ساعت 10:31 موضوع | لینک ثابت

دلم برا حرمت پر میزنه آقا جانم.دیگه طاقت دوری رو ندارم...

نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ساعت 8:13 موضوع | لینک ثابت
صبح مثل همیشه از خواب بیدار شدیم،همه چیز خوب بود.یکمی سرما خورده بودم.اون روز بعدازظهر کلاس داشتم.مامان گفت میایم دنبالت که بریم دکتر،منم خوشحال که زنگ آخر نمیمونم.
سرویس اومد دنبالم و رفتم.زنگ آخر شد.مامان دیر اومد.خیلی بهم ریخته بود.ناراحت بود و از چهرش معلوم بود که گریه کرده ولی به من هیچی نمیگفت.هی سوال میکردم اونم جواب نمیداد.نزدیک بود گریم بگیره.رفتیم دکترو از اونجا رفتیم خونه.دمه دره خونه شلوغ بود توی خونه همه ی فامیل بودن و گریه میکردن.دلشوره ی عجیبی داشتم.ترسیده بودم.اتفاقی افتاده بود که نمیخواستن من بفهمم.
داشتم دیونه میشدم.هیچ کس بم هیچی نمیگفت.رفتم یه چاقو برداشتم و گفتم اگه حرفی نزنید خودم و میکشم...
وای... یهو دوست بابام از در اومد تو داد زد آقا موسی کجاست.موسی هم رفت.همین جور داد میزدو گریه میکرد.
انگار دنیا رو سرم خراب شده.زدم زیره گریه و داد زدم رفتم تو اتاق و در رو بستم.
نه نه نه من بابام و میخوام.فقط گریه میکردم و داد میزدم.دنیا رو سرم خراب شده بود.من یتیم شده بودم.نمیدونستم باید چیکار کنم.
همه پشته در نگران بودن و در میزدن.میخواستن در رو بشکنن بیان تو.پاشدم در رو باز کردم.مامان بغلم کردو هی سراغه بابا رو ازش میگرفتم.عموم میخواست بام حرف بزنه.نمیتونستم جلوی خودم و بگیرم.باورش برام سخت بود.یهو گفت تو فرزند شهیدی...
تا این و گفت گریم بدتر شد.بام حرف میزد گفت بچه های امام حسین هم فرزند شهیدن،تو باید افتخار کنی.حرفاش آرومم کرده بود.
رفتم بیرون همه بغلم میکردن و تسلیت میگفتن.آره بابام اومده بود.خدا حاجتم رو داده بود.از بابام یه پلاک و یه قرآن و چند تیکه استخوان بیشتر نمونده بود ولی بازم خدا رو شکر...
دیگه قبول کرده بودم که بابام اومده.دیگه کسی هست که دلم گرفت برم باهاش درد دل کنم.همیشه احساس میکردم حرفام و میشنوه.موقع دفنش منو گرفتن نزاشتن ببینمش آخه میترسیدن ناراحت بشم...
امروز سالگرد بابامه.سالگرد آوردن پیکر مطهر سردار.هیچ وقت تشییع جنازش یادم نمیره.خیلی شلوغ بود.شادی ارواحه همه ی شهدا به خصوص آقا یه صفحه قرآن بخونید.
بعد از اون موقع به بعد تا روضه میخونن به این فکر میکنم که کسی برای امامون تشییعه جازه نگرفت.کسی به رقیه جانم تسلیت نگفت.کسی نگفت که اگه سره بابا رو واسه ی این سه ساله ببری از قصه دق میکنه...
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 10:50 موضوع سردار شهید موسی اسکندری | لینک ثابت
محرم هم تموم شد...
باورم نمیشه.باورم نمیشه که محرم رفت.چند روزه که میخوام بنویسم ولی اشکام نمیزاره تا میام بنویسم یاد روضه های محرم میفتم و که خیلی هاش الان داره اتفاق میفته.
روز اول ماه سفر کاروان پشت دروازه شام میرسه.کاروان منتظره!شهر رو دارن تزیین میکنن.لال بشم این حرفا رو نزنم.وای به حالم که هنوز زندم.اگر یک گوشه از غم های حضرت زینب رو درک میکردم الان مرده بودم.خارجی ها رو دارن میارن...
بچه های حسین چادر ندارن.ناموس خدا چادر نداره.کاروان رو وارد شهر میکنن،همه کف میزن،هلهله میکنن.شامی ها چشم چرانن.بچه های حسین طاقت ندارن.آخه نامردا اینا فرزندان رسول الله هستن.
از بالای پشت بامها خاکستر به سر این عزیزان میریزن.آخه چه طور بشنویم و تحمل کنیم.میخوان به کنیزی ببرن دختر اماممون رو...
نه نه نه دروغه .خدا کنه دروغ باشه.چی کشیده حضرت زینب(س).مصیبت زیاده،خیلی هاش رو نمیشه گفت.خود خدا باید کمکه حضرت زینب(س) بکنه.
خدایا عمه جانمون رو شرمنده ی حسین(ع) مکن.آخه حسین(ع) یه نازدانه داره که سه سالشه،این دختر کوچولو دلش برای باباش تنگ شده آخه دخترا بابایین،همش از عمه جانش سراغه باباش رو میگیره.رقیه(س) جانم دیگه طاقت دوریه باباش رو نداره...
نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت
امروز هم نیامد امام عزیزمان...منتظر بودم ولی...
منتظر؟ خداییش منتظر بودیم؟! یه مهمون که میخواد واسمون بیاد از چند روز قبلش تدارک میبینیم و منتظر میشیم تا مهمونمون از راه برسه.ولی خداییش واسه ی اومدن آقامون چی کار کردیم؟؟؟
منتظریم !!!
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست
شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني
شاعر:مرحوم قیصر امین پور
نوشته شده توسط مهدی در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 9:0 موضوع | لینک ثابت
سلام
یک دست اسلحه ٬ یک دست شاخه زیتون ...
پیروزی خون بر شمشیر پیروزی حق بر باطل پیروزی مظلوم در برابر ظالم
تحقق وعده الهی مبارک ...
یا شیوخ ! کجای کارید ؟
شما را سوگند می دهم :
به مظلومیت آریل شارن و سربازان بی پناه یهود و اولمرت !
در سعی واشنگتن و صفای نیویورک
اگر دلتان شکست
برای جوانان غزه یک دقیقه سکوت کنید
آنقدر سکوت کنید تا خفه شوید
جنازه های مومیایی شده ! دشداشه های اتو کشیده !
نه ٬ ننگتان پاک نمی شود



ارتش مهربان اسرائیل را حمایت کنید
به احترام صلح ! به احترام مسلمانان ... بروید ۷ بار دور کاخ سفید طواف کنید
از اسلام برائت بجویید ...
اما خدا با ماست ٬ خدا به ما وعده پیروزی داده ... ای اعراب با شماییم
جام شراب رو بزار کنار دست از دست نامرد باز کن و پیروزی غزه رو با چشم های سیاهت ببین
بوی زیتون رو حس می کنی ؟
نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 15:39 موضوع | لینک ثابت
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...
نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت
سلام
اولین جمعه بعد از عاشورا هم گذشت.
جمعه ای که روز شهادت امام سجاد(ع) است.روز شهادت امامی که در کربلا مریض بود.امامی باید زنده میماند تا به همراه حضرت زینب(س) پیام عاشورا را برساند.
امام على بن الحسين(ع)، مشهور به زين العابدين و سجاد بنا به نقل مشهور در سال 38 هجرى در مدينه به دنيا آمد. در هنگام حادثه كربلا 22 يا 23 سال سن داشته و بنا به نظريه بيشتر دانشمندان اسلامى از برادر شهيدش حضرت على اكبر، كوچكتر بوده است.
حيات اجتماعى، فرهنگى، سياسى و علمى امام سجاد(ع) از زواياى گوناگون قابل بررسى است. يكى از ابعاد زندگى امام سجاد(ع) همراهى او در قيام كربلا و پيام رسانى آن نهضت بزرگ است.
حادثه خونين كربلا، عصر روز عاشورا با شهادت امام حسين(ع) و اصحابش پايان پذيرفت و بخش دوم نهضت حسينى به رهبرى امام على بن الحسين(ع) آغاز شد. حال وظيفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائيان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سياست جهالت پرورى امويان را به اسلام راستين، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤوليت سترگ پيام رسانى عاشورائيان بر شانه هاى امام ساجدان و عارفان سنگينى مى كرد. او مى بايست در عصر نوميدى از پيروزى حركت مسلحانه به روش ديگر به بيان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه هاى امام عدل و نشانه هاى رهبران فاسد و ستم پيشه بپردازد و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظايف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بيدار سازد. تفكر اصيل اسلامى را براى جامعه تبيين نمايد تا اميد به ايجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احيا سازد.
مبارزه با ستم و ستم پيشگان و دفاع از حق مظلومان از جمله مشخصه هاى رهبران آسمانى است. اين ويژگى در سيره تمامى پيشوايان شيعه وجود داشته و آنان در اين راه رنجهاى فراوانى را به جان خريدند.
اولين رويارويى و برخورد زين العابدين(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زياد حاكم خيره سر كوفه بود. وقتى اسيران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن زياد نمودند، عبيدالله بن زياد از نام او پرسيد. فرمود من على فرزند حسينم. ابن زياد گفت: مگر خداوند على بن الحسين را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زياد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: «اللَّه يتوفى الانفس حين موتها». استدلال امام(ع) اشاره به اين بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.
جمله راهبردهاى سياسى امام زين العابدين(ع) در عصر خفقان امويان، زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهيدان كربلا كه در واقع زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و ايثار بوده، مى باشد. در مناقب ابن شهر آشوب از امام صادق(ع) آمده است كه على بن الحسين(ع) مدَّت بيست سال براى پدرش مى گريست و همين كه براى او سفره غذا مى آوردند و آب و نان را مى ديد، بى اختيار اشك از چشمانش سرازير مى گشت، تا آنجا كه روزى يكى از غلامان امام، آن حضرت را از اين عمل، باز داشت و عرض كرد: مى ترسم از شدت اندوه جان سپارى!. امام زين العابدين(ع) در پاسخ او فرمود: من اندوه خود را به درگاه خداوند مى برم. غم مرا جز او نمى داند و من به او پناه مى برم و آنچه من مى دانم شما نمى دانيد. سپس فرمود: من هر وقت قتلگاه فرزندان فاطمه را به ياد مى آورم، بغض گلويم را مى گيرد و نمى توانم خوددارى كنم.
موضعگيرى هاى قاطع و پر صلابت امام سجاد (عليه السلام) در برابر هشام بن عبدالملك (دهمين خليفه اموى) و عظمت روز افزون امام عليه السلام در ميان مردم، به ويژه در ميان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد (عليه السلام) كمر بست، برادر او وليد بن عبدالملك، به دستور او آن حضرت را مسموم كرده و به شهادت رساند. آن بزرگوار به جرم دفاع از حيثيت اسلام، و مبارزه با طاغوتهاى اموى و مروانى، شهد شهادت نوشيد، چند روز در بستر شهادت آرميده بود، معالجات سودى نبخشيد، او در لحظه آخر عمر همان وصيت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامى كه پدرم امام حسين (عليه السلام) شهيد شد، ساعتى قبل مرا به سينه اش چسبانيد و فرمود:
«يا بنى اياك و ظلم من لايجد عليك ناصرا الا الله؛ اى پسر جانم! بپرهيز از ستم كردن بر كسى كه ياورى براى انتقام تو، جز خدا ندارد.» نيز به پسرش امام باقر (عليه السلام) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصيت مى كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصيت كرد:
«يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا; اى پسر جان! در راه حق صبور و مقاوم باش گرچه تلخ و رنج آور باشد.»
به اين ترتيب آن امام همام بعد از نهضت عظيم امام حسين (عليه السلام) پس از حدود 35 سال مبارزه به صورتهاى گوناگون، در 57 سالگى به لقاءالله پيوست، و با خون سرخ خود پاى نهضت خونين پدرش را امضاء كرد. مرقد مطهرش در قبرستان بقيع قرار دارد.
آن امام بزرگوار در فرازى از صحيفه سجاديه كه از گنجينه هاى بزرگ معارف و عرفان است و از او به يادگار مانده، به درگاه خدا چنين عرض مى كند:
«خدايا! به من دست و نيرويى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من ستم مى كنند پيروز شوم، و زبانى عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چيره شوم، و انديشه اى ده تا نيرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست ستمگران را از تعدى و تجاوز كوتاه سازم

نوشته شده توسط مهدی در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت
سلام برتو (اى حسين بن على) و بر پدرانِ پاك و طاهِـرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهيدت، سلام بر تو و بر خاندانِ يارى دهنده ات (به دين الهى)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن كشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اكبر، سلام بر آن شير خوارِ كوچـك
سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى كه نزديك (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خويش براى خدا) و شكيبا، سلام بر آن مظلومِ بى ياور، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن كسى كه ربّ جليل او را پاك و مطهّر گردانيد، سلام بر آن كسى كه جبرئيل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن كسى كه ميكائيل در گهواره با او تكلّم مى نمود، سلام بر آن كسى كه عهد و پيمانش شكسته شد، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دريده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد، سلام برآنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد، سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد.
سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد، سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند، سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد، سلام بر آن مدافعِ بى ياور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 10:49 موضوع | لینک ثابت
سلام
وقتی که وارد حرم میشی یه ضریح شش گوشه میبینی تو اون ضریح شش گوشه مدفن ۳ تا از عزیزان خداست .یک امام و دو امام زاده.حسین بن علی (ع)،علی اکبر(ع) و علی اصفر(ع)
علی اکبر پایین پای پدر و علی اصغر به روی سینه ی پدر خوابیده،آخه علی اصغر شش ماه بیشتر نداشت که تو روز عاشورا به شهادت رسید.
کوفیای نامرد به یه طفل شش ماهه هم رحم نکردن.نمیدونم چی بگم.تو همه ی مقاتل که میخونی نحوه ی شهادت علی اصغر که یه تیر سه شعبه به گلویه نازش زدن .آخه نامردا یه کودک شش ماهه مگه گلوش چقدره که تیر سه شعبه به گلوش زدین.خدا لعنت کنه حرمله رو.
دیروز تو ایران همایش کودکان شیرخوار بود .منم دخترم رو بردم تا تو روضه علی اصغر شرکت کنه.تو روضه همش تو بغلم بود .گلوش رو نگاه میکردم و با خودم میگفتم آخه مگه میشه.خدا کنه هر چه زودتر آقامون ظهور کنه تا انتقام خون ریخته شهدای کربلا رو بگیره.برای کودکان مظلوم فلسطینی هم دعا کنید.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى
نوشته شده توسط مهدی در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت
سلام به محرم .سلام به ماه خون و قیام .اومد اون ماهی که همه انتظارش رو میکشیدن
ماه محرم،ماه کشته شدن مظلوم .ماه اسیری اهل البیت

امروز روز اول محرم،باز این چه شورش است که در خلق عالم است... روز خوندن روزه ی حضرت مسلم.حسین میا به کوفه کوفه وفا ندارد...(این و روز اول محرم نوشتم ولی نشد که بیامو پستم رو کامل کنم .امشب روزه طفلان حضرت زینب(س) بود)ولی چقدر زود میگزره .آخه یک سال چشم انتظار بودم تا بیاد شب سوم محرم،چقدر زود تموم شد شب رقیه(س).بچه ها چشم بهم بزاریم تموم میشه و میبینیم که از دستمون رفته.بچه هییتیا کم نزارید واسه ی ابی عبدالله(ع) .به خدا چشم به هم بزاریم اربعین میاد و دودمه ی معروف:ما مزد عزاداری از فاطمه میخواهیم.زیادی حرف زدم ببخشید... رفقا بوی شهادت داره میاد.رهبر عزیزم که با خندهاش میخندم و با گریه هاش گریه میکنم این روزا خیلی ناراحته آخه...
دوباره عاشورا داره تکرار میشه و گوشه ای از این دنیای کثیف مردم مظلومی به خاک و خون کشیده میشن و هیچ کس عکس صداش در نمیاد.اعراب هم که خوابن یا نه بیدارن و سکوت اختیار کردن .به کدامین گناه کشته میشن زنان و کودکان معصوم ؟

آقای خوبم ما اهل کوفی نیستیم،رهبر عزیزم خیلی دوستت دارم.اگه ۲۰ سال پیش پدرامون به ندای رهبرشون لبیک گفتن و رفتن ،منم جونم رو واسه ی اوامرت میدم آقا جونم.خدا کنه که هر چه زودتر این جنایت ها تموم بشه.بیش از ۲۵۰۰ کشته و زخمی در مدت ۵ روز...
ببخشید اگه زیاد حرف زدم.رفقا هیئت ما بیاید .خوشحال میشیم.قم.۴۵ متری صدوق،بلوار شهید کریمی،خ کریمی ۱۵ مسجد فاطمه الزهرا(س) بعد از نماز مغرب و عشا.(خواهران و برادران) منتظرتونم.
نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 ساعت 1:11 موضوع | لینک ثابت
سلام .امروز سالروز عملیات کربلای ۴ .روز بی بابا شدن٬روز رفتن و برنگشتن.روزی که مامان از حالات آقا موسی فهمیده بود که این عملیات آخرین عملیات ٬آره امروز سوم دی ماهه.هنوز مهدی یک ماهش هم نشده.کربلای۴ ...
یه عملیات غریب ٬یه عملیاتی که هر چی با خودم فکر کردم نتونستم بفهمم که چرا باید انجام میشد.عملیاتی که قبل از شروعش همه میدونستن که لو رفته.اطلاعاتی واستون نوشتم از اطلاعاتیه که منتشر شده.همین ها رو هم بخونید خودتون سوالات زیادی واستون مطرح میشه.که چرا..
عملیات کربلای ۴ .شهید شدن چندین هزار نفر . عملیاتی که بیشترین مفقودی رو داد. خیلی از بچه ها هنوز جنازه هاشون پیدا نشده و خانواده های چشم انتظار...
جزیره ی سهیل.یه جزیره تو خاک عراق.جزیره ای که رفقای آقا موسی واسه ی آخرین بار اونو اونجا دیدن.خدایا شکرت.بهش گفتن شما فرمانده ای نرو .بمون عقب نیرو ها میرن ولی بابای من که اهل این حرفا نبود همیشه دوست داشت بسیجی باشه.بابای من آسمونی بود واسه ی این زمین نبود که...
خوشبحالت بابایی...
نمیخوام دیگه حرفی بزنم ولی بدون بابا جون همیشه به یادتم و دوست دارم یه روزی برسه که ببینمت.به امید اون روز...
(طي چند روزي كه به زمان عمليات باقي مانده بود بمباران و آتش توپخانه عراق روز به روز افزايش مييافت. صبح روز سوم نيز اطراف پل فجر، نهر عرايض، سواحل كارون، اوايل جاده خرمشهر، حوالي ايستگاه هفت و برخي نقاط ديگر، بمباران شد و آتش توپخانه دشمن نيز فزوني يافت. پس از تاريك شدن هوا در روز سوم، (زمان آغاز عمليات) عراقيها به ريختن فلر به وسيله هواپيما و شليك منور دست زدند.
از ساعت 19 تا 21 بيش از پنج مورد گزارش در مورد اقدامات دشمن به قرارگاه مركزي رسيد. با آنكه اوضاع نگران كننده مينمود، اما تحليل كلي فرماندهي آن بود كه شرايط عادي است. از ساعت 21 غواصها به درون رودخانه رها شدند، اما پس از حدود نيم ساعت، در ساعت 21:35 برادر عزيز جعفري اطلاع داد، دشمن با تيربار نيروها را زير آتش گرفته است.اين تحرك دشمن نيز مانند شبهاي گذشته عادي فرض شد، لذا دستور داده شد همه در ساعت 22:30 پاي كار باشند.
در منطقه جزيره مينو، قرارگاه نوح ـ تيپ 33 المهدي ـ توانست خط را بشكند اما با نيروهاي دشمن مواجه شد كه با سختي توانست پس از پاكسازي، با تيپ 32 انصارالحسين در خط اول الحاق كند. اما وجود آتش در جناح راست، اين محور را تهديد ميكرد. در اين حال، لشكر 7 وليعصر (عج) نيز توانست وارد جزيره سهيل شود .
ساعت 3:17 بامداد لشكر 7 وليعصر (عج) اعلام كرد، قايقي در اختيار ندارد و بخشي از جزيره سهيل را نيز پاكسازي نكرده است. در شلمچه نيز، لشكر 19 فجر و تيپ 57 ابوالفضل توان حفظ پنج ضلعي را نداشتند و در محور بوارين نيز مشكل به وجود آمده بود. از اين رو، در ساعت 6:10 صبح به قرارگاه نجف اجازه داده شد، عقبنشيني كند...)
عقب نشینی؟ آخه مگه نیرویی هم مونده که عقب نشینی کنن.دشمن منتظر بچه ها بود .دلم خیلی پره.خیلی دوست دارم حرف بزنم و چیزایی که دوست ندارم رو بگم.فقط همین رو بگم که خدا لعنت کنه کسایی رو که به خون شهدا خیانت کردن و میکنن.

نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت
بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی بود, همه جا ساکت و آرام بود, مردم خسته که از صبح زود تا سر ظهر مشغول کار و فعالیت روی زمین های کشاورزی بودند لختی آرام گرفته بودند تا بلکه چرت بعد از نهار خستگی رو از تنشون بیرون کنه. چه سکوتی! انگار که آرامش قبل از طوفان باشه .تیر۱۳۶۶
این بار راوی پروین است!!
پروین, زن جوان, درشت اندام، سبزه رو و با مژگانی بلند و برگشته بود که وقتی بمب ها فرو ریختند در حال استحمام بود. با اینکه چند ساعتی از ظهر می گذشت، اما تنها او بیدار بود, چرا که بقیه افراد خانواده هنوز از خواب پس از نهار، بیدار نشده بودند. خان آنها هم مانند بسیاری از منازل سردشت (در مرز ایران و عراق)، از اتاقهایی تشکیل می شد که گرداگرد باغچه ای ساخته شده بودند که شاخسارهای درختانش سنگین از بار میوه، خم شده و به روی حوض وسط حیاط، سایه افکنده بودند. از هیچ چیز، حتی لباسهایی که روی طناب پهن شده بودند تا خشک شوند، حرکتی دیده نمی شد. هیمنطور که داشت صابون روی صورتش را با آب می شست، از شنیدن صدای مادرش تعجب کرد. او می گفت: "بیا بیرون، هواپیماهای جنگی در آسمان هستند!" پروین این لحظه را خیلی خوب به یاد دارد که مادرش آرام بود. چرا که در سال ١۹۸۷(۱۳۶۶)، جنگ عراق و ایران با شدت جریان داشت و معمولا هواپیماهای جنگی برفراز سردشت دیده می شدند. چون برای بازگشت به عراق، باید از بالای مناطق مرزی می گذشتند.
پروين واحدی می گوید: «گاز در تمام بدنم چرخیده و بیشتر اعضای آن را از کار انداخته است. پزشکان نمی دانند چطور من هنوز زنده ام»
پروین چند روز پیش برای شرکت در جشن به دنیا آمدن برادرزاده اش به این شهر آمده بود که در منطقه کوهستانی کردستان ایران قرار دارد. او برای رسیدن به خانواده، ١۲ساعت سفر کرده بود. به محض اینکه پروین پایش را از حمام بیرون گذاشت، چند انفجار قوی سکوت را شکست، زمین را لرزاند و شیشه ها را خرد کرد. پروین می گوید: «ما در خانه را باز کردیم. ۱۰۰ نفر در کوچه بودند که همگی فریاد می زدند. در گیر و دار این گیجی و هرج و مرج، ناگهان آژیر خطر به صدا در آمد و همه موقتا ساکت شدند. این آژیر از حمله شیمیایی خبر می داد. اما من مفهوم این مقوله را درک نمی کردم. هیچکداممان درک نمی کردیم. ما هیچ تجربه ای در مورد بمب شیمیایی نداشتیم. مردم شروع به فریاد زدن کردند که ما دهان و بینیمان را با پارچه بپوشانیم. بنابراین به لباسهای روی بند چنگ انداختم، آنها را در حوض خیس کردم و روی (صورت) اعضای خانواده، بچه هایمان و تا آنجا که دستم می رسید، همسایه ها گذاشتم. هوا مثل شکر طعم شیرین داشت و بوی سیر به مشام می رسید. من اصلا به فکر خودم نبودم و فقط می خواستم خانواده ام را نجات دهم.»
طولی نکشید که آثار شوم این گاز خود را نشان داد که بدترین اثرش، سوزاندن بسیار شدید است. گاز خردل در ظرف چند ساعت اعضای دستگاه تنفسی، چشمها و پوست را می سوزاند. پوست پروین هم شروع به سوزش کرد و دستها و پاهایش پر از تاول شد. حال همۀ اعضای خانواده اش بد بود و همگی چشمشان را می مالیدند. بدنهای آنها نیز پر از تاولهای وحشتناک ملتهب و قرمز بود. همه خانواده داخل سه ماشینشان پریدند و به بیمارستان رفتند. بیمارستان غلغله بود و کسی نبود که به داد مراجعین برسد. به همه گفتند که به شهرهای بزرگ بروند. بنابراین همه به خیابان ریخته بودند و مصدومین را می بردند. در عین حال همگی بی اختیار استفراغ می کردند. پروین و خانواده اش به سمت مهاباد حرکت کردند. او می گوید: «چون حال همه بد بود، به نوبت رانندگی می کردیم. وقتی به رودی یا جویی می رسیدیم، از ماشین بیرون می آمدیم و در آب دراز می کشیدیم. چرا که سوزش خیلی بدی بود.» در نزدیکی مهاباد به محلی رسیدند که در حیاطش چند آمبولانس پارک شده بود. او می گوید: «ما تقاضای آمبولانس کردیم، ولی آنها فقط به ما آمپولی زدند و ما را راهی کردند و...»
نويسنده : عليرضا نوري آشتياني

نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت
به پسرم و دخترم دروغ نگویید.
نگویید من به سفر رفته ام.نگویید من از سفر باز خواهم گشت.نگویید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد.
به پسرم و دخترم واقعیت را بگویید.بگویید به خاطر آزادی اسلام و نشر قرآن هزاران خمپاره ی دشمن سینه ی پدرت را نشانه رفته اند.بگویید خون پدرت بر تمام مرزهای غرب و جنوب کشور اسلامی پاشیده شده است.
بگویید موشکهای دشمن انگشتان پدرت را در فارسیاب.دست های پدرت را در چذابه.پاهای پدرت را در موسیان .سینه ی پدرت را در شلمچه.چشمان پدرت را در هویزه.حنجره ی پدت را در ارتفاعات الله اکبر.خون پدرت را در بهمن شیر و قلب پدرت را در خونین شهر پرپر کرده اند.
واما هنوز ایمان پدرت در جبه ها می جنگد.
به پسرم واقعیت را بگویید بگذارید قلب کوچک پسرم ترک بردارد و نفرت همیشگی از استعمار در آن ریشه بداوند.
بگذارید پسرم بداند چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند.
چرا مادر دیگر نخواهد خندید .
چرا گونه های مادربزرگش همیشه خیس است
و چرا پدرش به خانه برنمی گردد...
سلام .قسمتی از وصیتنامه شهید حسین آدمی بود .ایشاالله بتونیم ادامه دهنده ی راهشون باشیم.حرفای شهید به پسر و دخترش رو خوب درک میکنم چون خیلی از دوستام رو دیدم که تا چند سالگیشون فکر میکردن پدر به سفر رفته و یه روزی برمیگرده ما هم تا ۱۰ سالگی منتظر بودیم پدر از سفر اسارت برگرده ولی...

نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت
پنج ماه یش از تولد نام او را مهدی گذاشته بودند و پدرش نذر کرده بود که اگر فرزندش پسر باشد هر سال در نیمه ی شعبان روز میلاد حضرت ولی عصر(عج) جشن بگیرد و شیرینی بدهد.
مهدی در یکی از روستاهای اطراف اهواز به نام شکاره به دنیا آمد.سال تولدش مصادف بود با قیام مردم ستمدیده به رهبری زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۴۲ .آری گفته ی رهبرمان تحقق پیدا کرد که فرمودند سربازان من در گهواره ها هستند و با تولد مهدی و امثال او تحقق پیدا میکند.
از همان ابتدا عاشق درس و بحث و تدریس بود.بعد از گذزاندن تحصیلات ابتدا وارد حوزه علمیه شد و در حجره ای با دوستانش در مدرسه ی آیت الله بهبهانی اهواز در نزد یکی از علمای گرانقدر تحصیلات خود را آغاز کردند.او همواره نوارهای آیت الله مطهری دستغیب و کافی را گوش میداد که پاسخگوی روح تشنه ی او به شمار می آمدند مانوس بود. همواره در حال توسل و مناجات و شب زنده داری بود. دعاهایی همچون کمیل،ابوحمزه ثمالی، توسل .مناجات شعبانیه و زیارت عاشورا و جامعه را با سوز و ناله ی و استغاثه مخصوص خود میخواند و از یادداشت های او میشود عمق این سوز و عشق را فهمید.
در اوایل مبارزات انقلاب با اینکه سن زیادی نداشت در راهیماییها که در اهواز تشکیل میشد شرکت میکرد و گروهی تشکیل داده بود که بر روی دیوارهای شهر شعار مینوشتند.

(( سخن بسیار است اما گفتن مشکل.صحبت ها زیاد است ولی چطور آن را بیان کنم،سخت است،این صحبتها را برای خود مینویسم نه برای آنکه آن را بخواند و بداند که من این چنین گفته ام.فکر کردم شاید با یر روی قلم و دفتر آوردن قسمت کوچکی از اندرون قلبم را بیان کرده ام تا قلبم آرام شود))
سلام.زندگینامه ی عمو مهدی بود که فقط همین تیکه هاش رو تونستم بنویسم بقیه اش رو تا چند روز دیگه مینویسم.زندگینامه عمو رو بابام نوشتهُ کامل و جامع که در اون حرف دلش رو هم گفته . تمام خاطرات برادرش رو هم نوشته. بابایی گفته که واسه ی دل خودم مینویسم تا کمی سبک بشم.
نوشته شده توسط مهدی در جمعه یکم آذر 1387 ساعت 20:9 موضوع بسیجی شهید مهدی اسکندری | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سردار شهید موسی اسکندری
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
سردار شهید موسی اسکندری
بسیجی شهید مهدی اسکندری
فیلمبردار شهید احمد رستگار
شهید دکتر مصطفی چمران
شهید مرتضی آوینی
شهید بادروج
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا